كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

242

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

يا أَيُّهَا الرَّسُولُ اى فرستاده خطاب به آن حضرتست كه آن حضرت عليه السّلام را بلقب ياد كرد و انبياء ديگر را بنام مخاطب ساخته چنانچه يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ * يا نُوحُ اهْبِطْ يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ يا مُوسى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ چون نوبت خطاب به حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و سلّم رسيد او را به صفتهاى كمال خطاب كرد چنانچه يا أَيُّهَا النَّبِيُّ * يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ ترا اندوهناك نگرداند كردار آن كسانى كه از روى عناد يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مىشتابند و خود را مىافگنند در كفر مِنَ الَّذِينَ قالُوا از آنان كه گفتند آمَنَّا ايمان آورديم ما و آن گفتن همينست بِأَفْواهِهِمْ به زبانهاى ايشان وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ و ايمان نياورده است دلهاى ايشان مراد منافقان‌اند و كردارهاى ايشان آن بود كه با كافران دوستى مىكردند وَ مِنَ الَّذِينَ هادُوا و بعضى از ان كسانى كه دين يهوديه دارند سَمَّاعُونَ شنوندگان قول ترا لِلْكَذِبِ براى آنكه دروغ گويند بر تو جهودان بعد از استماع كلام آن حضرت بيرون مىرفتند و مىگفتند از پيغمبر چنين شنيديم و نشنيده بودند و آنها يهود مدينه بودند سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ شنوندگان براى گروهى ديگر كه لَمْ يَأْتُوكَ نيامدند بمجلس تو مراد يهود خيبراند كه يهود مدينه جاسوسى مىكردند و اخبار به خيبر مىفرستادند نزول آيت را سبب آن بود كه زنى و مردى از اشراف اهل خيبر را بزنا بگرفتند و هر دو محصن بودند و حد ايشان به حكم توريت رجم بود يهود ملاحظه بزرگى ايشان كرده نخواستند كه آن حد بر ايشان اجرا كنند با يكديگر گفتند كه در كتاب اين مرد كه به يثرب نزول كرده رجم نيست و بنى قريظه همسايه و حليف اويند كسى بديشان فرستند تا حد زانى محصن ازو بپرسند اگر گويد تازيانه زنند قول او را قبول كنيد و اگر برجم فرمايد سخن او را مشنويد پس جمعى از ايشان با زانيين به مدينه آمدند و صورت حال با يهود مدينه در ميان آوردند و اشراف يهود چون كعب و كنانه و مالك بمجلس حضرت رسالت‌پناه ص آمده از حد زانيين محصنين پرسيدند حضرت فرمود كه به حكم من رضا مىدهيد گفتند آرى فى الحال جبرئيل ع به حكم رجم نازل شد حضرت فرمود كه رجم مىبايد كرد ايشان ابا كردند و گفتند خدا در توريت فرموده كه ايشان را چهل تازيانه طلا كرده بقير زنند تا پشت سياه گردد و روى سياه كرده باز گونه بر دراز گوش نشانده گرد منازل بگردانند جبرائيل ع آن حضرت را خبر داد كه دروغ مىگويند و ابن صوريا كه اعلم ايشانست مىداند كه حكم توريت رجم است نه جلد حضرت فرمود كه در ميان مردم شما در فدك جوانى هست ساده‌روى و سفيد پوست يك چشم كه او را ابن صوريا گويند گفتند آرى داناتر همه اهل زمينست به توريت حضرت فرمود كه در ميان ما و شما در حكم توريت او حكم باشد گفتند آرى به حكم او راضى مىباشيم حضرت بحضور اوامر فرمود بعد از چند روز او را حاضر كردند حضرت فرمود كه انت ابن صوريا گفت نعم حضرت رسالت‌پناه ص گفت ميان من و اين‌ها تو حكم باش كه داناى يهودى ابن صوريا قبول كرد و حضرت سوگند داد او را بدان خدائى كه توريت را بر موسى نازل گردانيد و دريا براى شما بشگافت و شما را از آل فرعون نجات داد و من و سلوى براى شما فرستاد كه در كتاب شما حد زانى محصن رجمست يا نى ابن صوريا گفت كه اگر نه ترس آن دارم كه توريت مرا بسوزد اگر دروغ گويم يا تغير دهم اعتراف نكردمى تو بگوى كه خداى تو چه حكم كرد حضرت رسالت‌پناه فرمود كه خداى من حكم چنان كرده كه چون چهار گواه به زناى محصن و محصنه گواهى دهند رجم بر ايشان واجب شود ابن صوريا گفت به خداى موسى ع كه در توريت نيز همين حكم فرموده اما علماء ما ملاحظه جانب اشراف بنى اسرائيل نموده بر جلد و تحميم قرار داده‌اند پس حضرت فرمود كه تا هر دو را رجم كردند نزديك در مسجد حق سبحانه از حال ايشان خبر داد يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ تغيير مىدهند كلمه‌ها را يعنى آيت رجم را مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ بعد از آنكه خدا وضع كرد آن را در موضع آن و بعوض آن جلد و تحميم مىنويسند يَقُولُونَ مىگويند يهود خيبر إِنْ أُوتِيتُمْ هذا اگر دهند شما را اين حكم محرف يعنى محمد ص به جلد حكم كند فَخُذُوهُ پس فراگيريد آن را و قبول كنيد وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ و اگر اين حكم بشما نه‌دهند و برجم فرمايند .